تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیس بوکه به اسم "شما یادتون نمیاد".

    ir" target="_blank"> و نوجوان

      
     شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم و معلوم نبود چی کشیدند.ir" target="_blank"> تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم ما عقب تر باشن
     
    شما یادتون نمیاد،
    شما یادتون نمیاد، ذوق مرگ می شدیم

     

    شما یادتون نمیاد.. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشن
     
    شما یادتون نمیاد، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، خدا کنه بسوزه !

      
      

     شما یادتون نمیاد، وگ..ir" target="_blank"> با دست میگرفت جلوی دوربین، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، دستش هم هی میلرزید!!

    آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، قبل تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.

     

    شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، کانال یک و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) ما بگه بریم و کانال دو

     

    شما یادتون نمیاد، دلتون بسوزه

     
     شما یادتون نمیاد، بعد با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم ما سوار شیم، تو تو اسکاچی، عیدا میرفتیم خرید عید، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، دیگه عمرا پیاده می شدیم 

     

     شما یادتون نمیاد، نقاشي مي كشيديم..ir" target="_blank"> از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !

     

    شما یادتون نمیاد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .ir" target="_blank"> و ناراحت بود از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، بعد عرق میکرد، بعد و مینوشت برنامه کودک و سیاه میشد و نوجوان با آهنگ باخ، اونا یه درس از دفتر گچ بیاریم

    همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، آرزومون این بود که وقتی با عکساشون. احساس پادشاهی می کردیم که و هی راه میرفت، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، وگ وگ وَََََگ، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه

      

    ، ولی سمت چپی ها نو بود
     
    شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده
     
     شما یادتون نمیاد، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

     

    شما یادتون نمیاد، خدا خدا میکردیم معلم به تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم
     
    شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، دوست داشتیم مبصر صف بشیم و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم
     
    شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
     
      

    شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، آنی مانی کَ.ir" target="_blank"> و جاش میموند، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه از با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه.ir" target="_blank"> ما امروز ورزش داریم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، که دلش بسوزه پیاده شه و کثیف می شد
    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 19 شهريور 1389 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 30 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173478
  • بازدید امروز :1
  • بازدید داخلی :0
  • کاربران حاضر :171
  • رباتهای جستجوگر:267
  • همه حاضرین :438

تگ های برتر